
!-.-.-Design By : Pichak.net-.-.->
دیروز یه دختره و باباش با شوخی و خنده و سر و صدا اومده بودن کلاس ثبت نام کنن. بعد رفتنشون رفتم تو سرویس بهداشتی اموزشگاه گریه کردم. نه از روی حسودی که از روی... نمیدونم. شاید از اینکه همیشه تنها بودم و هیچوقت یه نفر حتی یه لبخند گرم تو روم نزد. ![]()
دیروز یه دختره و باباش با شوخی و خنده و سر و صدا اومده بودن کلاس ثبت نام کنن. بعد رفتنشون رفتم تو سرویس بهداشتی اموزشگاه گریه کردم. نه از روی حسودی که از روی... نمیدونم. شاید از اینکه همیشه تنها بودم و هیچوقت یه نفر حتی یه لبخند گرم تو روم نزد. ![]()
دیروز یه دختره و باباش با شوخی و خنده و
سر و صدا اومده بودن کلاس ثبت نام کنن.
بعد رفتنشون رفتم تو سرویس بهداشتی اموزشگاه
گریه کردم. نه از روی حسودی که از روی... نمیدونم.
شاید از اینکه همیشه تنها بودم
و هیچوقت یه نفر حتی یه لبخند گرم تو روم نزد.
![]()
درباره سايت

منوی سايت
آرشيو سايت
پيوند ها
لینک های مفید
طراح قالب
امكانات سايت
برچسب:
نویسنده: مبین مقدم