صبح یه فیلم از جنگلای ارسباران که اتیش گرفته دیدم دو تا اهو گیر افتاده بودن وسط اتیش
راه فرار نداشتن هی به دور ورشون نگاه میکردن انقد گریه کردم اشک کم اوردم
خدایا پس تو کجایی چرا نمیبینی چرا هیچکاری نمیکنی
حتما الان که من اینا رومینویسم اونا هم سوختن مثل بقیه حیوونایی که اونجان،
جنگلای امازونم داره میسوزه و حتما کلی حیوونم اونجا از بین رفته اونا خونشون اونجاست
اخ کاش نسل ادما جای دایناسورا منقرض میشد
که حیوونای دریا و جنگل و خشکی و حتی پرنده های توی اسمونم اسایش ندارن از دست آدما
از اون طرف صبح جلوی کلانتری یه مرد معتاد رو خواهر زنا و باجناقش داشتن کتک میزدن
و فحش میدادن و مرده هم گریه میکردو میگفت اینجا غریبم بچشم داده بودن بغلش ...
اینا فقط یه گوشه از کثافت دنیاست
دنیا بیشتر از اون چیزی که فکرشو کنی لجن شده
تا ته تو باتلاق رفتیم ولی انگار حالیمون نیس هر چی بیشتر دست و پا میزنیم بیشتر فرو میریم
خدایا واقعا فکر کردی ماها از آهنیم
چقدر میشه تحمل کرد مگه
تمومش کن دیگه خودت خسته نشدی
برچسب:
نویسنده: مبین مقدم