شب... شب که میشه تو کوچه ی غم
اشک من میشه ستاره...
من، چشامو به ابرا میدم
آسمون بارون میباره...
میخونم آخ که دیگه فرنگیس
عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات، تو غصه زندونم کرد
دلم شد دیوونه، خدا خودش میدونه
کوچه دلش میگیره، سکوتشو میشکونه
پنجره ها با فریاد میگن کی باز میخونه
میگن کی باز میخونه...
برچسب:
نویسنده: مبین مقدم