خرید بک لینک

دلم میخواست شرک بودم

تو مردابم دراز میکشیدم واسه خودم و هیچ مزاحمی نداشتم

در ارامش و سکوت جنگل تو دورنگرایی خودم غرق میشدم

سیاوش قمیشی رو میاوردم برام لایو اهنگ میخوند و مواد میکشیدم

البته اون که با اهنگاش میشد مواد بکشی داریوش بود انگار.

ای وای مثل اینکه الانم روی موادم

اخرش بد تموم شد ببخشید میرم بعدا میام.

.

.

.

.

به شب زل زده بودم به این عششششققققققققققققققققققققق؛

که شب مهتابی میشه

نگاهم به هوا بود به این عششششقققققققققققققققققققققققققق؛

که روز آفتابی میشه

بهار پشت زمستون پس از تو برام قصهی غم داشت

نبودی که نبودی پس از تو بهارم تو رو کم داشت.

مرسی از دوست عزیزم ابراهیم ❤️

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۲ساعت 11:29 توسط mahtab| |

برچسب: نویسنده: مبین مقدم تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 11:25

صفحه بندی